|
|
|
|
|
دروغ راستین من پر از حقیقتی عجیب حقیقت نگاه تو پر از دروغ دلفریب خیال آشنای تو تجسم دو چشمه اشک غم و فراق و بی کسی ز عشق تو مرا صلیب نگاه عاشقانه ات ورود زندگی به مرگ تبسمی که می کنی برای دردها طبیب تمام آرزوی شب شبیه چشم تو شدن سیاه چاله دلت هوای عاشقی غریب صدای سبز زندگی صدای خنده های تو ز دوریت بهار من دلم نمی شود شکیب تو باش تا که زندگی دوباره زندگی کند و یا برو مرا بکش دوباره بر همان صلیب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 8:54 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
نه از قبیله ابرم نه از تبار کویرم که بی بهانه بگریم وبیترانه بمیرم ستاره ای به درخشندگی ماه که دیری است به دست توده ای از ابرهای تیره اسیرم فرو نمیکشد این آب آتش عطشم را خوشا که باز بیفتد به چشمه سار مسیرم دلم گرفته برایت ولی اجازه ندارم که از نسیم و پرنده سراغی از تو بگیرم براستی که عزیزم منی که مردم این شهر از اوج فله عزت کشیده اند به زیرم چگونه دست کسی را بدوستی بفشارم چگونه حرمت کسی را به آتش بپذیرم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 8:52 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
جز تو نمی گوید هیچ زمان کلام من جر تو نمی شنودهیچ کس سلام من در این جهان تیره ؛این سپهر کور عشق تو می دمد هر لحظه بر تمام من من می نهم هر چه دارم به پای تو تا شعله ای شوی در شب مدام من می خواهم از تو بنوشم جرعه جرعه نور می خواهم از تو نور بگیرد ظلام من بتاب بر لحظه های ناب عاشقی بسوز هرچه جز توهست در قوام من تو می شکنی آخر این زنجیر و بند و قفل که سالیان سال گشته اند زندان و دام من تو می شکوفی چون گل امید در این شوره زار همیشه خام من |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 8:51 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 10:54 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
او رفته است و همه چيز تمام شده است مثل يک مهماني که به آخر مي رســــد وتو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 10:52 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
آدم به خدا خیانت کرد! خدا درد آفرید! غم آفرید! تنهایی آفرید! بغض آفرید! اما راضی نشد! کمی فکر کرد! و آنگاه عشق آفرید! نفس راحتی کشید! انتقامش را گرفته بود از آدم!!..
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 11:17 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 11:3 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
تا تو رفتی همه گفتند
که از دل برود هر که از دیده برفتـــــــ.. ودر آن لحظــــه ی ناباوری و غصـــه ی من خندیدند. . . و تو ایـــــــ کاش میدانستی که در این تنگ بلور شفافـــــــ ماهی ســــــرخ تو زندست هنوز... ودر این کلبه ی سرد. . . یادگار تو به جاستـــــــ.. و تو ای کاش می آمدی و می دیدی "که از دل نرود هر که از دیده برفتــــــــ". . . ![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 11:1 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
من ز این آزار سخت زندگی ، بودن ، تنفس رویگردانم من درون دفتر صد برگ این دنیا كه بس چركین و زشت و لوث می باشد به جـــز اندوه جانفرسای هجران و جدایی چیز دیگر را نمی بینم ، نمی خوانم دلم خون است زین دنیا دگر میلی ندارد جان كه مانَد اندرون این جهان زشت و نازیبا فلك ! ای چرخ بد سیرت ! سخن من با تو می گویم جوابم از تو می جویم مرا آخر چه جرمی بود كاینسان بر نهال عشق من پیچید با حُكمت پیچك پرنفرت اندوه تنهایی ؟ مرا با تو كدامین دم ستم رفته ست كاینسان زشت به سوهان غم وماتم دلم را در غرورب رفتن دلدار می سایی؟ خصومت ها كه با ما می كنی برگو سبب را چیست؟ كه پی درپی برآری آه جانسوز از من وجان و شكیبایی فلك ! ای چرخ بد سیرت ! رهایم كن مرا ای دیو ! دگر من را امیدی نیست زجان من چه می خواهی؟ فلك ! ای چرخ بد سیرت ! بدان گر روزگاری دست من را قدرتی باشد چنان گیرم قصاص از تو كه روزی صد هزاران بار به ضجه مرگ خود را ا زخداخواهی واینك ای امید من ! سخن من با تو می گویم سوالی می كنم وانگاه بی تاخیر جوابش از تو می جویم جوابم گو كه من باید بمانم با تو یا تنها بریزم اشك ماتم بر سر غمگین مزار عشق و شیدایی؟ بگو من را كه گر دوزم دو چشم منتظر بر در امیدی هست تا روزی به سویم باز، باز آیی؟ اگر در قلب پر مهرت نشانی از امیدی نیست بگیر از مهر دستم را میان دست های خویش نوازش كن مرا چندی كزین پس قلب من تنها شود تنهاتر از قلب شقایق های صحرایی ![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 21:37 توسط زندگی
|
|
||
|
|
|
|
|
فراموشم کردی.... اگه یه روز رسید که دیگه واسه خیس نشدن زیر بارون چترتو باز کردی... واسه اینکه صدای رعد و برق رو نشنوی گوشاتو گرفتی... واسه اینکه بارونو نبینی پنجره ی اتاقتو بستی.... و اگه یه روز دیگه برف بازی نکردی... اون روز روزیه که منو فراموش کردی... پس یادت نره همین الآن برو چترتو واسه تولد یکی که دوستش داری کادو کن و وقتی خواستی هدیه شو بدی بهش بگو: اگه یه روز رسید که واسه خیس نشدن زیر بارون چترتو باز کردی اون روز روزیه که منو فراموش کردی! ![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 21:37 توسط زندگی
|
|
||